تبليغاتX
و ا ژ ه

و ا ژ ه
گل بادام، بیا گل کن میان قاب چشمانم ___ فدای چشم بادامی که گل در شبستانم 

این روز ها در اغوش وطنم 

کمی باران است 

و کمی ترنم باران 

دلم در اغوش ګل های بادام است 

قریه ی که خاطرات ګلی ام را به یادم می اورد بوی علف دارد 

کمی دور تر از ما کبوتران را اتش زده بود و یکی در خون رنګینی بال می شست 

اینجا حال همه ما خوب است
طاهر سروش

[ Sun 22 Apr 2012 ] [ 9:39 AM ] [ طاهر سروش "دولتشاهی" ]
باز باران دوباره با آهنگ
گونه ی سبز باغ می شوید
ابر چشمک زنان و مهر انگیز
از شب و چلچراغ می گوید
***
...
قطره با آن لبان مرطوبش
روی نازک برگ می بوسد
ذهن من خیس خیس رویاها
عشق من در دلم نمی پوسد
***
لحظه ها کف زنان و شور انگیز
گویی که روز وصل یاران است
جسم و جانم میان پیراهن
روح من غرق جشن باران است

ط.سروش

[ Mon 19 Mar 2012 ] [ 6:46 PM ] [ طاهر سروش "دولتشاهی" ]
آه! چه حسی تلخی درمن شعله می افروزد
و درآتش تردید می سوزم
حباب قلب من یک ریز می ترکد
خداوندا ! دو دستم روی دامانت
خلاصم کن، خلاصم کن
...

به زیر سایه های شک
سر اندوه بر زانوی غم دارم
و هی از وحشت آوار می لرزم
دو دست غم بروی شانه هایم می فشارد
آه ! می ترسم
و روح مردگان در برزخ و برهوت اندامم ، کما کان دست افشانند
میان بازوان هولناک یک "شبه" من گیر افتادم
خدا وندا! رهایم کن

نه آن باران اشکی در کویر خشک چشمانم
نه برگی خنده در لبهای سوزانم
فقط در پرده های ترس می پیچم
جدا افتاده ام از دامن خاکم
رهایم کن !
رهایم کن!

ط.س
S
[ Tue 21 Feb 2012 ] [ 2:41 PM ] [ طاهر سروش "دولتشاهی" ]
می آیم

از بهار غرب

کنار گل دامن تو سبزه می ریزم

و تو لبخند ملوس شرقی ات را

با یک دنیا عشق به چشمان غرب زده ی من تقدیم کنی

چشمان من !

بهشتی که وا میشود از لبخند تو

و من تمام خراسان را

در رقص حوریان می بینم

ط.س

[ Sat 18 Feb 2012 ] [ 12:20 PM ] [ طاهر سروش "دولتشاهی" ]
شفق درخون شناور دید آتش
کنار مرگ باور دید آتش
وکودک خسته تر از زخم "افشار"
به روی دامنش رقصید آتش

ط.س
و یا میشه گفت :
شفق درخون شناورد دید افشار
کنار مرگ باور دید افشار
و کودک با چشم خفته در خون
به دل مرگ برادر دید افشار
 
[ Tue 14 Feb 2012 ] [ 2:18 PM ] [ طاهر سروش "دولتشاهی" ]
باز در این روزگار سبز
های آدم ها چرا پوسید
در سرا پای جهان سرد
می شود خورشید شد، تابید

...
آسمان نیلگون را باز
در طلوع تازه ی امید
درسحرگاهِ دل آرایی
چون سپیده میشود بوسید
 
ط.س
[ Sun 22 Jan 2012 ] [ 10:39 AM ] [ طاهر سروش "دولتشاهی" ]
‎"خدا از آسمان خاک سفید سرد می ریزد
بجای نان بجای برف"
کنار سفره ی لبریز او
که از نبودن ها همیشه سرد و سرشار است
دمی در حس گرم خویش می پیچد
...
شنیدم دوش از او این حرف
"خدا از آسمان خاک سفید سرد می ریزد
بجای نان بجای برف"
 
 
ط.س
[ Sat 7 Jan 2012 ] [ 4:15 PM ] [ طاهر سروش "دولتشاهی" ]
بانو کنار آتش فریاد دود شد
بانو گلوی خسته اش آخر کبود شد
بانو بسوی پنجره آهسته پا نهاد
چشم غبار دیده ی روزن حسود شد
 
 
تو در دریای ذهن خود شناور
منم قایق سرگردان باور
تو در ساحل ارام خیالت
نوشتی که مرا پیشت بیاورد
 
هنوز اینجا زمستان است فصل سرد دوری ها
تحمل برده از جانت عزیزم این صبوری ها،،،،
تمام فصل های سال را من یخ زدم بی تو
 نمی دانم کجا شد رقص سبز، گل سوری ها
  نگارا! مژده ! اینک میرسد فصل بهار ما
 سرود سبز دارد این دلم همچون قناری ها
  •  گل من! پاسبان بر گ هایت خار هست انگار
  •  کنار حلقه های گیسویت یک مار هست انگار
  •  خزان سرد از برگ نگاهت میدمد آخر
  •  سراسر ِ سرو اندام توکه بیمار هست انگار
 
ط. س
[ Sat 24 Dec 2011 ] [ 6:11 PM ] [ طاهر سروش "دولتشاهی" ]
من غبار روی شیشه، و تو به فرسایش آن می اندیشی
خیالت شکستنی ست

 

تقدیم به مادر عزیزم

سلام "آبَی" سلام جانم فدایت

سلام! جانم به قربان صدایت

سلام ازبچه ی غربت نشینت

همه غربت فدای خاک پایت

ط.سروش

[ Fri 18 Nov 2011 ] [ 2:57 PM ] [ طاهر سروش "دولتشاهی" ]

ستاره ها پشت چادر سیاه شب

و ماه درون تکه های تاریک ابر گیر کرده است

آسمان غبار اندود و راه شیری، نا پیدا

و باران اشک شوریست در چشمان دختر گیس بریده ی آسمان

طبیعت، بهار بی روح  زمین دل مرده

 نفسی نیست، کسی نیست

نسل گنددم بادم تیغه ی داس ایستاده درو می شود

و خرمن خرمن  می سوزد 

اینجا پیکار کبریت است و خرمن

رخشی خندید و خط انداخت و گفت 

این آخر خط است

ط.سروش

[ Tue 4 Oct 2011 ] [ 5:16 PM ] [ طاهر سروش "دولتشاهی" ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

طاهر سروش هستم
درجاغوری مردمم چشمم به مردم این گیتی آشنا شد
چهار سال خاطرات شیرین دانشکده حقوق دانشگاه کابل سرشار ازشادی ام می سازد
چندی است در آسترالیا هستم
دراینجا درد دل هایم را می نویسم
نقد ونظرات شایسته وسازنده ی تان را خریدارم

خوشبختی ما در سه جمله است

تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا

ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم


حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا

(معلم شهید،دكتر علی شریعتی)


موضوعات وب
امکانات وب
فروش بک لینک طراحی سایت عکس